سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
مؤمن، برادرِ مؤمن است ؛ در هیچ حالی ازنیک خواهی برای او دست نمی کشد . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
بنارانه
 
صفحه اصلی  |  ارتباط با ما  |   درباره وبلاگ  |  پارسی بلاگ
»» برگی از زندگی . شنبه 4 خرداد 1364 / محمد غلامی

 به سوی جبهه 

 تقدیم به جلیل سلیمی

 

صبح زود به برازجان رفتم .  هنوز کسی نیامده بود . کم کم بچه ها جلوی بسیج مرکزی جمع شدند و همه چیز آماده شد . ما را به خط کردند . در یک صف منظم پشت سر هم ایستادیم . ما را با چند مینی بوس به بوشهر بردند . عصر دو باره حرکت کردیم  . ساعت ها از شب گذشته بود که به شیراز رسیدیم . مقصد ما فسا بود . در فسا ، ما را به پادگان امام حسین (ع) بردند . ساعت حدود 2 بامداد بود . آنجا هم صف گرفتیم . به هر نفر ، دو پتو دادند و به آسایشگاهی هدایت کردند . صبح روز بعد که بیدار شدیم ، نماز صبح را خوانده و دیری نگذشت که در محوطه ی پادگان به خط شدیم . تعدادی از فرماندهان آمدند و در باره ی مقررات پادگان و وظایفی که بر عهده ی ما بود ، صحبت کردند . نماز ظهر و عصر را به امامت حجه الاسلام محمدی خواندیم . قرار شد هر گاه صدای آژیر از بلندگوی پادگان شنیدیم ، با سرعت خود را به محوطه ی پادگان برسانیم . تا غروب چندین بار دویدیم و خود را به محوطه رساندیم . عصر فرمانده ی پادگان در جمع ما حاضر شد و پس از سخنرانی مفصلی ، افراد را به دو گروهان تقسیم کرد . وقتی می خواست برای هر گروهان فرمانده ای از میان بچه ها برگزیند ، پس از چند گزینه ، روی به من کرد و گفت چه مدرکی داری ؟ گفتم فوق دیپلم . گفت دنبالت می گشتم . از آن به بعد ، من به عنوان فرمانده ی گروهان انتخاب شدم . امروز لباس ، کوله پشتی و سایر وسایل را نیز تحویل گرفتم . برنامه ی پادگان به خاطر ماه مبارک رمضان ، اندکی آسان بود . صبح از ساعت چهار و نیم تا نه کلاس داشتیم و تا ساعت چهار و نیم عصر استراحت می کردیم و پس از آن تا ساعت نه و اندی آموزش می دیدم .پنج شنبه 9 خرداد 64  ،  شب یکی از نیروها مریض شد . با آمبولانس او را به شهر رساندند . من نیز به عنوان فرمانده ، همراهش بودم . وقتی برگشتیم ، دیر شده بود .  آنقدر خسته بودم که سر به بالش نگذاشته ،  به خواب رفتم . در خواب خوش بودم که آسایشگاه به تیر بسته شد . از هر طرف شلیک های پیاپی و رگبار و تیر مشقی و صداهای وحشتناک انفجار و فریاد های بدو بدو بلند شو که هیچ آشنایی با آنان نداشتیم . مربیان آموزشی که همگی پاسدار بودند ، بدون اطلاع قبلی ، ما را در وضعیت جبهه قرار داده بودند . آنان می خواستند تا قبل از اعزام ، با فضای جبهه ها آشنا بشویم . با دو ، خود را بیرون رساندم . باید تمام تجهیزات لازم را با خود می بردیم و  سریع صف می گرفتیم  . حتی کفش ها نیز باید مرتب و بند های آن بسته باشد وگرنه سینه خیز ، کمترین مجازات بود . باز ماندن یک دکمه ی پیراهنش نیز تنبیه داشت  . در چنان وضعیتی ، متوجه شدم که کوله پشتی خود را جا گذاشته ام . با سرعتی تمام برگشتم و و آن را برداشته و به صف وارد شدم . جلیل سلیمی از بچه های روستا نیز همراهم بود . با جلیل روی یک تخت دو طبقه می خوابیدیم . بودن یک هم ولایتی ، مایه ی تسکین برای هردوی ما بود . کفش جلیل ، چند شماره از کفش من بزرگتر بود . وقتی در صف ایستاده بودم ، متوجه شدم که کفش او را به پا کرده ام  اما در آن شتاب ، نه تنها فرصت بستن بندهایش را پیدا نکرده بودم  بلکه آن را لنگه به لنگه نیز پوشیده بودم . از ترس این که مسئولان متوجه شوند ، سعی می کردم پاهایم را به سمت داخل پیچ بدهم تا نوک کفش ها به هم نزدیک شوند . لبه ی شلوارم را هم طوری روی آن قرار داده بودم تا وضعیت بند های بازش خیلی معلوم نباشد . از همه بدتر این که کفش من به اندازه ی پای جلیل نبود  به همین خاطر ، نیمی از پایش در کفش و نیم دیگرش بیرون بود . قبل از این که کفش من مورد بررسی قرار بگیرد ، جلیل را از صف بیرون آوردند و آنقدر او  را سینه خیز ، پشت خیز و به حالت چرخیدن بردند که نه تنها حال خودش بد شد ، بلکه پوسته ی  قسمت جلوی کفش من نیز تا آستانه ی پارگی پیش رفت  . بعد از آن بود که شب ها را با کفش می خوابیدیم . دوروز بعد هم خبر رسید که چند نفر از نیروهایمان از گروهان فرار کرده اند . 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بنار آبشیرین ( دوشنبه 95/2/13 :: ساعت 4:52 عصر )
»» فوتبال

مسابقات فوتبال بزرگسالان لیگ دسته اول استان بوشهر

اتحاد بنار آب شیرین     -     استقلال بندر ریگ

زمان : 

دوشنبه 13 /02 / 95

ساعت 17

مکان :

استادیوم 6 هزار نفری   تختی  برازجان    



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بنار آبشیرین ( یکشنبه 95/2/12 :: ساعت 6:30 عصر )
»» لحظاتی با احمد روزبه

پسره به دوست دخترش زنگ میزنه میگه: 
کجایی؟

میگه: با پدرم تو ماشین bmwش داریم میریم از بانک پول بگیریم که من برم برای اسبم پد زین بخرم بابامم میخاد فیکسای چوب اسکیاشو عوض کنه 
تو کجایی عزیزم؟

پسره میگه: تو همین اتوبوسی که تو هستی، خواستم بگم پول بلیط رو من حساب کردم تو نمیخواد بدی

 ***************

خدایا ازت تشکر میکنم که مثل ربیع الاول و ربیع الثانى ، جمادى الاول
و جمادى الثانى
دیگه رمضان الاول و رمضان الثانى نذاشتى

 **************

سوال تاریخ 50 سال آینده :
یکجا نشین ها چه مکان هایی را برای سکونت انتخاب میکردند؟
جواب:
آن ها در کنار مودم ها و در نزدیکی پریز های متصل به شارژر سکنی ?میگزیدند

 ************

امروز از دانشگاه آزاد زنگ زدن بیا ثبت نام کن
تعجب کردم
گفتم من که آزمون شرکت نکردم
گفت اون روز تو تلگرام به دوستت گفتی
شاید تو آزمون ارشد شرکت کنی
ما ثبت نامت کردیم
آزمون هم جات دادیم
الان ترم دو هستی
نگران نباش درست خوبه
فقط شهریه بدهکاری

************ 

طرف نوشته بود:
انگار تو قفسم، دلم گرفته از دیدن آدما، خسته شدم از آدما !
منم زیر پستش نوشتم:
شب میام باغ وحش در قفستو باز میکنم برگردی به دامان طبیعت !
با اینکه بلاک شدم اما ارزششو داشت

 *************

دیدین تو این فیلم خارجیا صحبت تلفنیشون که تموم میشه بی خدافظی قطع میکنن؟
خیلی کلاس داره لامصب
ولی من هروقت این کارو کردم، طرف پشت بندش زنگ زده گفته :
گاو خدافظی بلد نیستی

 **************

همسایه مون امشب بچه 12ساله شو برده خرید

یه کت مارک دار واسش خریده
حساب کردم میشه با پول اون کت 200متر زمین ویلایی دو نبش خرید
اونوقت من 12 سالم بود بابام صدام میکرد، میگفت: مـمـد بیا
میرفتم
میگفت سر این سیمو بگیر تو دستت
میگرفتم
میگفت چیزیت نشد؟؟
میگفتم : نه
میگفت :پس نوله
اون یکی فازه
یعنی یه فازمتر نمی خرید، از من استفاده میکرد

 **************

امان از دسته این مانکنای جلویه مغازه هأ امروز دماغ یکیشون و گرفتم بهم گفت مرض داری ؟ نگو صاحب مغازه بود!! :|

یکی هم نداریم برامون یه آب انار بیاره بگه:
عزیزم خسته نباشی انقدر میخندونی :(

***************

قدیما که فتوشاپ نبود آدما چقدر زشت بودن!!
نخند خودتم زشت بودی:|

***************

بالاتر از سرعت نور میدونی چیه ؟
سرعت جمع و جور کردن خونه در مواجهه با مهمان سرزده :))

************** 

وقتی میرم بانک به جای یه شماره ، پنج شیش تا شماره می گیرم

اینطوری اون آدمی که بعد من میاد وقتی هی شماره هارو اعلام میکنن

و می بینه که کسی نیست از خوشحالی تا دم باجه ذوق مرگ میشه !

کار ما شاد کردن دل ملته دیگه

 ************** 

دقت کردین ؟

در پاسخ به جواب “چی شد؟” حدود %99 میگن “هیچی”

و اون %1 باقیمونده هم میگن “چی ، چی شد؟”

 *****************

تلویزون دختررو رو نشون داد که پزشکی قبول شده بود
یهو بابام زد تو سرم گفت ?اد بگ?ر همسن توئه
?هو باباشم نشون دادن که اونم پزشک بود
بابامم کانالو عوض کرد...
کولرم خاموش کرد 
 *************

خانومه فیش گاز رو برده بانک پرداخت کنه، به یارو پشت باجه میگه:

ببخشید آقا، شما گازم میگیرید؟

طرف گفته:
نه خانم من فقط جفتک میندازم،
اون یکی همکارم هم گاز میگیره، 
هم پارس میکنه...!

*************

میدونی دردناک ترین مرگ رو توی تاریخ کی داشت؟
پسر نوح
فکر کن داری غرق میشی یه گورخر باهات بای بای کنه اونم
از توی کشتی بابات
ظهر همه خواب بودن رفتم کولرو خاموش کردم خیلی حال داد همشون مث سگ عرق کرده بودن
اینو از تو گروه پدرا دزدیدم

 **************
قند رو انداختم هوا سریع با دهن گرفتمش میگم بابا حال کردی حرکتو؟
برگشته میگه :
خاک تو سرت بچه های مردم هواپیما بدون سرنشین ساختن
تو مثل سگ میپری هوا با دهن قندو میگیری ؟؟؟
بهزیستی سراغ ندارید!؟



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بنار آبشیرین ( یکشنبه 95/2/12 :: ساعت 8:4 صبح )
»» آشنایی با بنار آب شیرین . قسمت 307 / محمد غلامی

صنایع   ادامه 7

تویزه 2

برای بافتن تویزه ، همه ی کارهای اصلی و جانبی به عهده ی زنان بود. آنان  از چند روز قبل ، « پیش »( برگ های نخل ) را رنگ می کردند . برای این کار ،  به مقدار لازم ، رنگ ( بِقَم? ) می خریدند . بقم ، به صورت پودر بود  که در رنگ های مختلفی وجود داشت . برای رنگ کردن « پیش » ها ، ابتدا دیگی پر آب روی آتش می نهادند . وقتی که آب دیگ به جوش می آمد ، یک نوع رنگ ، مثلا بقم سبز را در آن می ریختند و با چوبی هم می زدند . آب که کاملا رنگ گرفته بود ، پیش های از قبل آماده را به مقدار ظرفیت دیگ ، در آن ریخته و با چوبی که در اختیار داشتند ، هم می زدند تا تمام برگ ها ، رنگ بگیرند . پس از گذشت مدت زمان لازم ، آنان را دسته دسته بیرون می آوردند و مابقی برگ ها را رنگ می کردند . برای رنگ های دیگر مثلا سرخ نیز ، همین کار را می کردند . برای هر رنگی ، جداگانه آب را به جوش می آوردند . پیش های رنگ شده را در آفتاب خشک می کردند تا آماده ی استفاده باشد . علاوه بر برگ های نخل ، به « پَنگاش » هم نیاز بود . پنگاش به باقی مانده ی ساقه ای گفته می شود که خوشه های خرما به آن متصل هستند . پس از بریده شدن میوه های خرما ، ته ساقه به نخل می ماند و کم کم خشک می شود . پس از خشک شدن ، با کمترین فشاری که به آن وارد می شود ، از نخل جدا می گردد . طول آن به طور تقریبی 80 سانتیمتر است . زنان با کارد ، پنگاش که به شکل چوبی پهن بود را به صورت رشته های متعدد در می آوردند . رشته رشته کردن پنگاش طوری صورت می گرفت که از طول آن کم نمی شد . مثلا اگر یک پنگاش 90 سانتیمتر طول داشت ، پس از رشته شدن ،  رشته های متعدد 90 سانتیمتری در اختیار داشتیم . رشته ها به علت نازکی و جنس پنگاش ، قابل انعطاف بود و به راحتی خمیده می شد . « بُنا » ، نقطه ی شروع ساختن تویزه بود که درست در مرکز دایره ی تویزه قرار داشت . تویزه دایره ای ساخته می شد و هر ردیف ، یک دور کامل در اطراف مرکز ( بنا ) بود که هر بار بزرگتر می شد . بافتن تویزه تا جایی ادامه می یافت که شکل سینی به خود می گرفت . لبه های پایانی ، در چهار یا پنج ردیف ، به سمت بالا ، به آرامی خمیده می شد تا به نقطه ی « کور »( پایان ) می رسید . 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بنار آبشیرین ( شنبه 95/2/11 :: ساعت 8:44 صبح )
»» اطلاعیه / داراب جعفری

جشن نیمه ی شعبان
روز جمعه 95/2/3 در خصوص برگزاری جشن نیمه شعبان امسال در مسجد امام سجاد بنار آب شیرین جلسه هماهنگی برگزار شد.
تاریخ برگزاری جشن پنجشنبه 95/2/30 تعیین شد.
دوستان در واحدهای نمایش و طنز،پشتیبانی و تدارکات فعالیت های خود را شروع کرده اند و ان شاء اله سعی خواهد شد امسال نیز موجبات شادی اهالی روستا و سایر بینندگان فراهم شود.
در انجام این مهم به کمک تک تک شما عزیزان نیازمندیم . قطعا مشاوره و راهنمایی،کمک های مادی و معنوی،در باشکوه برگزار شدن مراسم نقش ویژه ای خواهد داشت.


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بنار آبشیرین ( جمعه 95/2/10 :: ساعت 6:40 صبح )
   1   2   3   4   5   >>   >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

برگی از زندگی . شنبه 4 خرداد 1364 / محمد غلامی
فوتبال
لحظاتی با احمد روزبه
آشنایی با بنار آب شیرین . قسمت 307 / محمد غلامی
اطلاعیه / داراب جعفری
روز بد فوتبال بنار / حسنعلی زمانی
برگی از زندگی / 26 فروردین 95 / محمد غلامی
مسابقات لیگ دسته اول استان بوشهر
با شاعران بنار آب شیرین
به زودی در بنارانه
آشنایی با بنار آب شیرین . قسمت 306 / محمد غلامی
ربع قرن پیش در چنین ماهی . قسمت 60 / محمد غلامی
اخبار علمی ، فرهنگی - هنری روستای بنار آب شیرین
هوالباقی
آشنایی با بنار آب شیرین . قسمت 305 / محمد غلامی
[همه عناوین(1314)][عناوین آرشیوشده]

بنارانه

» اخبار بنارانه



>> تساوی تیم فوتبال بنار با ایران جوان آب پخش

>> توریست های لیتوانی به بنار آمدند

>> بنار با ایران جوان شبانکاره مساوی کرد

>> کتاب دشتستان در آینه ی شعر وارد بازار کتاب شد >>

>> کتاب « دشتستان در آینه ی شعر» ، تدوین محمد غلامی از شاعران روستایمان ، به چاپ رسید
>>
روزجمعه20 آذر94 با حضور بازیکنان و پیشکسوتان فوتبال بنار ، از پیراهن جدید تیم بنار آب شیرین رونمایی شد

>> تیم قدرتمند بنار آب شیرین ، مرصاد خورموج را از پیش رو برداشت

>> همه ی شما خبرنگار بنارانه هستید . هر خبری که دوست دارید را به دست ما برسانید . مهم این است که خبرهای شما مستقیم یا غیر مستقیم در باره ی بنار آب شیرین باشد 09172361368 در طول 24 ساعت آماده ی دریافت پیامک های شماست


بازدید کنندگان
>> بازدید امروز: 336
>> بازدید دیروز: 581
>> مجموع بازدیدها: 392035
» آرشیو مطالب
سرآغاز
فرهنگی
مذهبی
اجتماعی
شعر وادبیات
ورزشی
اخبار
پیام ها و نظرها
روات
عکس ها
مفاخر بنار
گفتگو
تعزیه خوانان بنار
خاطرات ، یاد نها و گزارش
آیا می دانیدکه
ربع قرن پیش
اقتصاد و کشاورزی
غذا های محلی
ضرب المثل ها وچیستان ها و کنایه ها
دنیای توپ
کمی بخندیم
بسیج
بازی های محلی
مردم شناسی و معماری بنار
تاریخ
جشن ها و مناسبت ها
آشنایی با بنار آب شیرین 1 تا 100
آشنایی با بنار آب شیرین 101 تا 200
آشنایی با بنار آب شیرین 201 تا 300


» پیوندهای روزانه

وبسایت جدید بنارانه [280]
از بنار تا بناری [131]
پرپروک [559]
دیار نخل و رود [442]
روزگاران بنار [346]
شمشیر امروز [94]
محسن شجاعی [131]
سایت زیارتی ها [341]
سایت عبدالکریم جوکار [1007]
زادگاهم بنار آبشیرین [241]
محمد غلامی [447]
مهرداد شجاعی [197]
دیارمهر [159]
بردزرد [64]
گنجو [127]
[آرشیو(17)]

» لوگوی وبلاگ


» بنارآبشیرین در 18 کیلومتری غرب برازجان در استان بوشهر قرار دارد و ارتفاع آن از سطح دریا 20 متر می باشد. آب و هوای بنار گرم و خشک است و بهارش از بهمن آغاز می شود و تابستانش 6 ماه می پاید. بیشتر مردم روستا کشاورز هستند. رودخانه ی حله که از شمال روستا می گذرد ، نقش مهمی در رونق کشاورزی دارد و جلگه ی حاصلخیز آن جای مناسبی برای کشت غلات و هندوانه ی دیم است.محصولات عمده ی بنار ، خرما ، گندم و جو است.این روستا در حال حاضر 110 خانوار و 480 نفر را در خود جای داده است
پلاک صفر
سرباز حریم ولایت
دانلود آنلاین فایل های الکترونیکی
دهکده کوچک ما
اسرا
.: شهر عشق :.
هرچه می خواهد دل تنگم میذارم
مهندسی متالورژِی
دلــــــــگیــــــر

» کمترین و بیشترین درجه ی هوای بنار آب شیرین :

» /شنبه 15تیر30-45/یک شنبه9تیر /دوشنبه 10تیر39-43/سه شنبه11تیر30-44/چهارشنبه12تیر31- 43/پنج شنبه13تیر30-43/جمعه14تیر 29-44/







» طراح قالب